حسن حسن زاده آملى
327
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
مقالهء جناب استاد حكيم بارع و عارف متألّه محيى الدين حاج ميرزا مهدى الهى قمشهاى رضوان اللّه تعالى عليه « فرفوريوس قائل به اتّحاد علم و عالم و معلوم است و نفس ناطقه را نخست مانند صفحهاى بىنقش نه بلكه مادّهاى بدون صورت دانسته و صور علمى از بديهيّات و نظريّات كه تدريجا در لوح نفس منتقش مىشود صورت و فعليّت نفس را تشكيل مىدهد و با نفس متّحد ، بلكه اتّحاد هم از باب تنگى عالم الفاظ است ؛ صور علمى عين نفس ، و فعليّت نفس عين علوم و دانش و هوش است . تو همان هوشى و باقى هوش پوش هوش و ادراك ، عين جوهر نفس است پس به حقيقت اتّحاد هم نيست مگر در مفهوم ، امّا در مصداق و در وجود ، نفس ناطقه خود علم است نه آنكه علم عارض و كيف نفسانى باشد و نفس موضوع عرض ، و علم و عالم ، عارض و معروض باشند مانند جسم و بياض . خلاصه نظر اين حكيم يونان كه بسيارى از حكماء ما و صدر المتألّهين نيز در كتاب كبير خود « اسفار » رأى او را صواب دانستهاند آنست كه خداى آفرينندهء موجودات عالم كه هرچيز را از مقومات و اجزائى آفريده نفس ناطقهء انسان را از جوهر علم و صور ادراكى خلق فرموده و اصل ذات انسان علم و دانش است ، و اين قول را حركت جوهرى به خوبى روشن ساخته كه طفل انسانى نخست انسانيّتش ضعيف و ناتوان است و هرچه در مقام علم و هوش او بالطبيعة و الفطرة يا بالنظر و الاكتساب افزوده شود حقيقت انسانيّت وى قوىتر و تواناتر مىگردد ، گويى صور علمى و دانش و فكرت و هوش خشت و گل عمارت جان انسانى است و كاخ رفيع مقام انسانيّت را تدريجا حصول صور علمى بنيان مىكند . هرچه در مقام علم بالاتر رود ( البتّه بيشتر ، علوم عقلى و الهى ) اين كاخ ناطقه عالىتر و روح بزرگتر و قوىتر و كاملتر گردد . پس علم امر عرضى ( كيف نفسانى و غيره ) نيست بلكه جوهر نفس ناطقه در نفس ، و جوهر عقل مجرد در عقل است ، منتهاى امر علم در عقول